غزل شمارهٔ 1515
شاعر: صائب
Toggle stanza 1هر که از حمد تو خاموش نگردد دم ازوست
11
هر که از حمد تو خاموش نگردد دم ازوست
هر که در حلقه ذکر تو بود خاتم ازوست
22
خط پیمانه محیط است به اسرار جهان
هر که در عالم آب است همه عالم ازوست
33
غافل از پاس نفس هر که نگردد چون صبح
روی خندان، دم جان بخش، دل بی غم ازوست
44
نیست جز جبهه واکرده ارباب کرم
گل ابری که گلستان جهان خرم ازوست
55
در کف خاک اگر رشته امیدی هست
خارخاری است که در جان بنی آدم ازوست
66
آب شمشیر گواراست اگر او ساقی است
مد انعام بود زخم اگر مرهم ازوست
77
ما لب خشک به سرچشمه حیوان ندهیم
کاین سفالی است که خون در دل جام جم ازوست
88
دست خالی است چو میزان ز دو سر قسمت ما
مایه از هر که بود، سود دو عالم هم ازوست
99
هوس ملک سلیمان گرهی بر بادست
قامت هر که خم از سجده شود، خاتم ازوست
1010
چه عجب قامت اگر راست نسازد صائب
عشق دردی است که در پشت فلک ها خم ازوست
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

