غزل شمارهٔ 3852
شاعر: صائب
Toggle stanza 1به خاک دیر جبینی که آشنا باشد
به خاک دیر جبینی که آشنا باشد
اگر به کعبه رود روی بر قفا باشد
نشاط هردو جهان بی حضور دل بادست
بجاست تخت سلیمان چودل بجا باشد
چونیست نشأه مستی ز پادشاهی کم
بط شراب چراکمتر ازهما باشد
به جرم جوهرذاتی وپاکی گوهر
چوتیغ قسمت من آب ناشتا باشد
نمک به دیده گستاخ شبنم افشانند
در آن چمن که نگهبان در او احیا باشد
برآر رخت اقامت زچار موجه صوف
که حرز عافیت از نقش بوریا باشد
بشو ز کاسه سرگرد عقل را به شراب
مهل که جام جم عشق بی صفاباشد
کمند جاذبه چهره شکسته من
نهشت کاه در آغوش کهربا باشد
زشرم عقده سردرگم من آب شود
اگر چه غنچه پیکان گرهگشا باشد
چنان ضعیف شدم در فراق اوصائب
که بال سیر من از جذب کهربا باشد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
در آن هجوم که یار تو پادشا باشد
غم گدا که بود، زیر پا کرا باشد؟
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 909
به سمع خواجه رسان ای ندیم وقتشناس
به خلوتی که در او اجنبی صبا باشد
حافظقطعاتقطعه شمارهٔ 11
طوطیی با زاغ در قفس کردند و از قُبحِ مشاهدهٔ او مُجاهده میبرد و میگفت: این چه طَلعتِ مَکروه است و هَیْأتِ مَمقوت و مَنظرِ ملعون و شمایلِ ناموزون؟ یا غُرابَالْبَیْنِ، یا لَیْتَ بَیْنی و بَیْنَکَ بُعْدَ المَشْرِقَیْنِ.
عَلیالصَّباح به رویِ تو هر که برخیزد
سعدیگلستانباب پنجم در عشق و جوانیحکایت شمارهٔ 13
خوش است حس که در پرده حیا باشد
که بدنماست پریزاد خودنماباشد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3853
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

