غزل شمارهٔ 3853
شاعر: صائب
Toggle stanza 1خوش است حس که در پرده حیا باشد
خوش است حس که در پرده حیا باشد
که بدنماست پریزاد خودنماباشد
برهنگی نشود پرده شرافت ذات
چه نقص دارد اگر کعبه بی قبا باشد
کلید صد در بسته است جنبش نفسش
لبی که خامش از اظهار مدعا باشد
مروت است که در عهد آن لب میگون
فضای سینه من دشت کربلا باشد
ازان فقیر تمنای مومیایی کن
که خود شکسته تر از نقش بوریا باشد
زسایلان در مسجد نمی شود خالی
در کریم محال است بی گدا باشد
کدورت است زگردون نصیب زنده دلان
که رزق شمع همین گردازآسیا باشد
در بهشت نبندندبر رخش صائب
مرا کسی که به میخانه رهنما باشد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
در آن هجوم که یار تو پادشا باشد
غم گدا که بود، زیر پا کرا باشد؟
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 909
به سمع خواجه رسان ای ندیم وقتشناس
به خلوتی که در او اجنبی صبا باشد
حافظقطعاتقطعه شمارهٔ 11
طوطیی با زاغ در قفس کردند و از قُبحِ مشاهدهٔ او مُجاهده میبرد و میگفت: این چه طَلعتِ مَکروه است و هَیْأتِ مَمقوت و مَنظرِ ملعون و شمایلِ ناموزون؟ یا غُرابَالْبَیْنِ، یا لَیْتَ بَیْنی و بَیْنَکَ بُعْدَ المَشْرِقَیْنِ.
عَلیالصَّباح به رویِ تو هر که برخیزد
سعدیگلستانباب پنجم در عشق و جوانیحکایت شمارهٔ 13
به خاک دیر جبینی که آشنا باشد
اگر به کعبه رود روی بر قفا باشد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3852
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

