غزل شمارهٔ 113

Toggle stanza 1
نیست از روی زمین سیری دل خود کام را
1
نیست از روی زمین سیری دل خود کام را
حرص می گردد زیاد از خاک، چشم دام را
2
داغ دارد میکشان را تشنه چشمی های من
می کنم خالی ز می در دست ساقی جام را
3
روزگار عیش را دود سپندی لازم است
شد شب آدینه نیل چشم زخم ایام را
4
دل به کوشش آرزو را پخته نتوانست کرد
در بغل نتوان رساندن میوه های خام را
5
هر که را از درد و صاف می نظر بر نشأه است
باده یک جام داند بوسه و دشنام را
6
جسم رنگ جان گرفت از بی قراری های دل
می برد چون سایه با خود صید وحشی دام را
7
در دل خود کعبه مقصود را هر کس که یافت
بستن زنار داند بستن احرام را
8
بوسه را در نامه می پیچد برای دیگران
آن که می دارد دریغ از عاشقان پیغام را
9
دل چو شد افسرده، از جسم گرانجان پاره ای است
رنگ برگ خویش باشد میوه های خام را
10
نیست صائب شنبه و آدینه در کوی مغان
می کند یکرنگ، مشرب سر به سر ایام را

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

بوی وصلت‌گر ببالاند دل ناکام را

صحن این‌کاشانه زیر سایه‌گیرد بام را

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 108

در طلب تا چند ریزی آبروی‌کام را

یک سبق شاگرد استغناکن این ابرام را

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 109

کی بود سیری ز ناز آن نرگس خودکام را

باده پیمایی‌گرانی نیست طبع جام را

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 110

من که خدمت کرده ام رندان درد آشام را

کی شمارم پخته وضع زاهدان خام را

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 40

ساقیا دل شد پر از تیمار پر کن جام را

بر کف ما نه سه باده گردش اجرام را

سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 13

ساقیا دانی که مخموریم در ده جام را

ساعتی آرام ده این عمر بی آرام را

سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 14

گل نزد آبی بر آتش بلبلِ خودکام را

نیست غیر از ناامیدی حاصلی ابرام را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 112

نیست فرق از تن دل افسرده خودکام را

رنگ برگ خویش باشد میوه های خام را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 114

کرده‌ام بر خود گوارا تلخیِ دشنام را

دیده‌ام در عینِ ناکامی جمالِ کام را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 115

نیست از دردِ غریبی چون گهر پروا مرا

بِستر از گَردِ یتیمی بود در دریا مرا

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 117

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور