غزل شمارهٔ 2017
Toggle stanza 1تا چند بشنوم ز رسولان پیام دوست
11
تا چند بشنوم ز رسولان پیام دوست
گه دل به نامه شاد کنم، گه به نام دوست
22
عارف ز جام مهر خموشی نیافته است
کیفیتی که یافت دلم از کلام دوست
33
رحم است بر کسی که ز کوتاه دیدگی
در جستجوی ماه برآید به بام دوست
44
دشمن به بیقراری من رحم می کند
در خاطرم عبور کند چون خرام دوست
55
گر میرم از خمار ز دل خون نمی خورم
من کیستم که باده گسارم ز جام دوست؟
66
هر چند ناقص است شود کار او تمام
افتاد چشم هر که به ماه تمام دوست
77
در بزم ما به باده و جام احتیاج نیست
ما را بس است مستی ذکر مدام دوست
88
از داغ غربتش جگر سنگ خون شود
آشفته خاطری که نداند مقام دوست
99
خون می خورد ز ساغر آب حیات، خضر
خوشتر ز لطف خاص بود لطف عام دوست
1010
ناکامی است قسمت خودکام، زینهار
بر کام خود مباش که باشی به کام دوست
1111
صائب فزون ز باده لعل است نشأه اش
خونی که می خورم ز رخ لعل فام دوست
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

