غزل شمارهٔ 2016

Toggle stanza 1
چندین جمال هست نهان در جلال دوست
1

چندین جمال هست نهان در جلال دوست

خوشتر ز گوشوار بود گوشمال دوست

2

پیوند نابریده میسر نمی شود

موقوف انقطاع بود اتصال دوست

3

در پرده آب کرد دل کاینات را

ای وای اگر ز پرده برآید جمال دوست

4

اوج وصال در خور پرواز ما نبود

بی بال و پر شدیم به امید بال دوست

5

پیوسته با محیط بود جویبار موج

دل را که منع می کند از اتصال دوست؟

6

بر سنگ زن که آهن زنگار خورده ای است

آیینه ای که آب نشد از مثال دوست

7

چون طفل روزه دار، سراپای دیده ایم

تا از کدام ابر برآید هلال دوست

8

معنی ربوده است مرا بیشتر ز لفظ

پروای دوست نیست مرا از خیال دوست

9

موج و حباب تیره کند بحر صاف را

حاجت به خط و خال ندارد جمال دوست

10

گردد ز خشکی و تری شاخ مختلف

عام است ورنه فیض نسیم وصال دوست

11

از ناله و فغان نشود طبع من ملول

جمع است خاطرم ز دل بی ملال دوست

12

در نوبهار حشر نیاید برون ز خاک

هر دانه دلی که نشد پایمال دوست

13

بگذر ز سر، که هر که درین راه سر نباخت

در جیب خاک ماند سرش ز انفعال دوست

14

هر ذره ای نو ای اناالشمس می زند

در خانه ام ز روشنی بی زوال دوست

15

ظرف حباب در خور بحر محیط زیست

صائب مرا بس است امید وصال دوست

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور