غزل شمارهٔ 6458
شاعر: صائب
Toggle stanza 1قسمت آیینه محرومی است از دیدار تو
قسمت آیینه محرومی است از دیدار تو
عکس ممکن نیست دل بردارد از رخسار تو
آب را کز بی قراری نعل در آتش بود
خشک چون آیینه سازد حیرت گلزار تو
خنده گل چون شکست شیشه اش در دل خلد
گوش هر کس آشنا گشته است با گفتار تو
آب در گوهر نبندد زنگ از استادگی
پسته ای چون گشت از خط لعل گوهربار تو؟
از صف مژگان خوش چشمان بود گیرنده تر
دامن نظاره را خار سر دیوار تو
هست گیراتر ز خون بی گناهان چهره ات
چون تماشایی نظر بردارد از رخسار تو؟
دست می شوید ز آب روح بخش زندگی
هر که را دل زنده گردد صائب از افکار تو
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ای خراب اسرارم از اسرار تو اسرار تو
نقشهایی دیدم از گلزار تو گلزار تو
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2197
ای شکسته رونق بازار جان، بازار تو
عالمی دلسوخته از خامی گفتار تو
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 348
نیست ممکن برگرفتن دیده از دیدار تو
ختم شد گیرندگی بر مصحف رخسار تو
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6459
می خورد خون فراغت تشنه آزار تو
دست از دست مسیحا می کشد بیمار تو
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6460
می زند ناخن به دل خار سر دیوار تو
چون تماشایی نظر بردارد از گلزار تو؟
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6461
جرم اندک را نبخشد رحمت بسیار تو
سنگ کم را نیست وزنی در سر بازار تو
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6462
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

