غزل شمارهٔ 6457
شاعر: صائب
Toggle stanza 1از نگاه گرم گردد آفتابی روی او
11
از نگاه گرم گردد آفتابی روی او
وز فروغ چهره آتش دیده گردد موی او
22
همچو بوی گل که صد تو می شود از برگ خویش
بیشتر ظاهر شود از پرده نور روی او
33
در گریبان صبا مشتی عرق گردیده است
نکهت پیراهن یوسف ز شرم بوی او
44
با هزاران دست نتواند عنان دل گرفت
سرو در وقت خرام قامت دلجوی او
55
از گداز شرم با آن خیرگی گردد هلال
بگذرد گر آفتاب شوخ چشم از کوی او
66
چون صف مژگان دو عالم را کند زیر و زبر
تیغ را سازد علم چون غمزه جادوی او
77
می رود دایم سراسر در خیابان بهشت
هر که را زخم نمایانی است از بازوی او
88
میزند چون گل دو عالم موج آغوش امید
تا کجا شمشیر خواباند خم ابروی او
99
نیست در دامان گل شبنم، که تا روی تو دید
از خجالت آب شد آیینه بر زانوی او
1010
چون تواند دیده صائب به گرد او رسید؟
خاک زد در دیده اختر رم آهوی او
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

