غزل شمارهٔ 3403
شاعر: صائب
Toggle stanza 1چون خط از چهره آن ماه لقا برخیزد
11
چون خط از چهره آن ماه لقا برخیزد
زنگ از آیینه بینایی ما برخیزد
22
بر دل از رهگذر خط تو چون خط غبار
ننشسته است غباری که ز جا برخیزد
33
داغ غیرت به دل خضر و مسیحا سوزد
لاله ای کز سر خاک شهدا برخیزد
44
در بساطی که گهر گرد یتیمی دارد
چه غبار از دل غم دیده ما برخیزد؟
55
خضر از سبزه خوابیده گران خیزترست
پیش آن کس که ز شوق تو ز جا برخیزد
66
من و آن حسن جهانسوز که در محفل او
از سپندی که نسوزند صدا برخیزد
77
تا نظر واکند از پای فتد چون نرگس
هر که از خاک به امداد عصا برخیزد
88
راه خوابیده محال است که بیدار شود
اگر از شش جهت آواز درا برخیزد
99
اژدها را طمع گنج گوارا سازد
از سر راه محال است گدا برخیزد
1010
خامشی تبت وارونه پرگویان است
نیست ممکن که ز یک دست صدا برخیزد
1111
به شتابی گذرم صائب ازین وحشتگاه
که ز هر آبله ام بانگ درا برخیزد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

