غزل شمارهٔ 3403

Toggle stanza 1
چون خط از چهره آن ماه لقا برخیزد
1

چون خط از چهره آن ماه لقا برخیزد

زنگ از آیینه بینایی ما برخیزد

2

بر دل از رهگذر خط تو چون خط غبار

ننشسته است غباری که ز جا برخیزد

3

داغ غیرت به دل خضر و مسیحا سوزد

لاله ای کز سر خاک شهدا برخیزد

4

در بساطی که گهر گرد یتیمی دارد

چه غبار از دل غم دیده ما برخیزد؟

5

خضر از سبزه خوابیده گران خیزترست

پیش آن کس که ز شوق تو ز جا برخیزد

6

من و آن حسن جهانسوز که در محفل او

از سپندی که نسوزند صدا برخیزد

7

تا نظر واکند از پای فتد چون نرگس

هر که از خاک به امداد عصا برخیزد

8

راه خوابیده محال است که بیدار شود

اگر از شش جهت آواز درا برخیزد

9

اژدها را طمع گنج گوارا سازد

از سر راه محال است گدا برخیزد

10

خامشی تبت وارونه پرگویان است

نیست ممکن که ز یک دست صدا برخیزد

11

به شتابی گذرم صائب ازین وحشتگاه

که ز هر آبله ام بانگ درا برخیزد

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor