غزل شمارهٔ 2241
Toggle stanza 1نه هر تن لایق تشریف شاهی است
11
نه هر تن لایق تشریف شاهی است
شهادت آل تمغای الهی است
22
سر آزاده تاج زرنگارست
دل آسوده تخت پادشاهی است
33
بود آزادگی در ترک دنیا
در اینجا فلس ماهی دام ماهی است
44
سواد فقر را در دیده جاده
که جای آب حیوان در سیاهی است
55
به هر محفل که دمسردی در او هست
دل روشن چراغ صبحگاهی است
66
برون آرد نکویان را خط از شرم
خط مشکین برات خوش نگاهی است
77
گناهی را که در دیوان رحمت
نمی بخشند صائب بیگناهی است
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

