Toggle stanza 1
کرسی دارست اوج اعتبار این جهان
1

کرسی دارست اوج اعتبار این جهان

دل منه بر دولت ناپایدار این جهان

2

با گرفتن گرچه دارد جنگ استغنای فقر

گوشه ای گیر از محیط بی کنار این جهان

3

برگ و بار او کف افسوس و بار دل بود

دل منه چون غافلان بر برگ و بار این جهان

4

پیش چشم شبنم روشن گهر یک کاسه است

چون گل رعنا خزان و نوبهار این جهان

5

رشته اشک ندامت، مد آه حسرت است

پیش چشم مو شکافان پود و تار این جهان

6

تا نگیرد دامنت را خون چندین بی گناه

سرسری بگذر چو باد از لاله زار این جهان

7

خنده برقی است کز ابر سیه ظاهر شود

شادی پا در رکاب نوبهار این جهان

8

پرتو خورشید را در دام روزن می کشد

هر که صائب دل نهد بر اعتبار این جهان

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور