غزل شمارهٔ 5983
Toggle stanza 1کرسی دارست اوج اعتبار این جهان
11
کرسی دارست اوج اعتبار این جهان
دل منه بر دولت ناپایدار این جهان
22
با گرفتن گرچه دارد جنگ استغنای فقر
گوشه ای گیر از محیط بی کنار این جهان
33
برگ و بار او کف افسوس و بار دل بود
دل منه چون غافلان بر برگ و بار این جهان
44
پیش چشم شبنم روشن گهر یک کاسه است
چون گل رعنا خزان و نوبهار این جهان
55
رشته اشک ندامت، مد آه حسرت است
پیش چشم مو شکافان پود و تار این جهان
66
تا نگیرد دامنت را خون چندین بی گناه
سرسری بگذر چو باد از لاله زار این جهان
77
خنده برقی است کز ابر سیه ظاهر شود
شادی پا در رکاب نوبهار این جهان
88
پرتو خورشید را در دام روزن می کشد
هر که صائب دل نهد بر اعتبار این جهان
Sources
Persian text source: Ganjoor

