غزل شمارهٔ 4697
Toggle stanza 1ربوده خواب مرا حسن بی مثال دگر
11
ربوده خواب مرا حسن بی مثال دگر
گران چو خواب به چشمم بودخیال دگر
22
زخشم وناز فزون می شود محبت من
که هر جلال بود عشق را جمال دگر
33
گذشتن از سیر تقصیرمن به روی گشاد
به انفعال من افزود انفعال دگر
44
زضعف قوت نقل مکان نمانده مرا
چگونه نقل زحالی کنم به حال دگر
55
نمی شود زگهر چشم شور چشمان سیر
که هست هرکف دریا کف سئوال دگر
66
اگر دهم ز نفس جان به خلق چون عیسی
نفس مکش که خموشی بود کمال دگر
77
به چشم اگر پرکاهی زخرمن دونان
نهم ،شود پی پرواز چشم بال دگر
88
گدازلقمه محال است سیرچشم شود
که می شود لب نانش لب سئوال دگر
99
زیان نکرد سلیمان زدلنوازی مور
به حسن سلطنت خود فزود خال دگر
1010
مسازروترش از خوردن غضب صائب
که درجهان نبود لقمه هلال دگر
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

