غزل شمارهٔ 4290
Toggle stanza 1تا غنچه شکایت من وا نمی شود
11
تا غنچه شکایت من وا نمی شود
این عقده ها ز زلف سخن وا نمی شود
22
صد خنده بلبل از گل تصویر وا کشید
آن غنچه لب هنوز به من وا نمی شود
33
زنگ کدورت از دل غربت پرست من
بی صیقل جلای وطن وانمی شود
44
از سنگ کودکان بتراشید لوح من
کاین خار خار از سر من وا نمی شود
55
خوش وقت بلبلی که تواند صفیر زد
زافسردگی لبم به سخن وانمی شود
66
ای عقل خشک مغز برو دردسر ببر
بی باده طبع اهل سخن وا نمی شود
77
صائب کجا رویم، که هر جاکه می رویم
از سر هوای حب وطن وا نمی شود
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

