Toggle stanza 1
بی‌روی دل گره ز زبان وا نمی‌شود
1

بی‌روی دل گره ز زبان وا نمی‌شود

طوطی ز پشت آینه گویا نمی‌شود

2

چندان که گرد محمل لیلی است در نظر

مجنون غبار خاطر صحرا نمی‌شود

3

زاهد چگونه از سر فردوس بگذرد

کودک حریف ذوق تماشا نمی‌شود

4

دیوانگی است چاره دل چون گرفته شد

این قفل از کلید دگر وا نمی‌شود

5

زنجیر کرد جذبه خاشاک برق را

افسون عجز ماست که گیرا نمی‌شود

6

دل صاف ساز، معنی باریک را ببین

ماه نو از غبار هویدا نمی‌شود

7

غافل مشو ز گوشه ابروی التفات

سی شب هلال عید هویدا نمی‌شود

8

داری اگر طمع که شوی پادشاه وقت

این بی‌گدایی در دل‌ها نمی‌شود

9

از زهدان خشک، رسایی طمع مدار

سیل ضعیف واصل دریا نمی‌شود

10

چون گوشه‌ای نگیرد از ابنای روزگار

صائب حریف مردم دنیا نمی‌شود

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور