Toggle stanza 1
از روی درد هر که ز دل آه می کشد
1

از روی درد هر که ز دل آه می کشد

بی چشم زخم یوسفی از چاه می کشد

2

بی آه گرم نیست دل دردمند عشق

شمعی که روشن است مدام آه می کشد

3

در زلف دود شعله حصاری نمی شود

بیهوده ابر پرده در آن ماه می کشد

4

شمع که دیده است سرانجام خامشی

گردن در انتظار سحرگاه می کشد

5

بردوش خلق بار بود زندگانیش

هر کس که بار خلق به اکراه می کشد

6

تا روی آتشین تو در بزم دیده است

پیوسته شمع جای نفس آه می کشد

7

شوخی که رم ز دیدن پنهان من کند

با مدعی جناغ به دلخواه می کشد

8

افتاده جذبه طمع زرد روبلند

این کهربا ز کاهکشان کاه می کشد

9

از اشتیاق چهره چون آفتاب توست

نیلی که آه من به رخ ماه می کشد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور