غزل شمارهٔ 4112
Toggle stanza 1از هیچ کس سپهر خجالت نمی کشد
11
از هیچ کس سپهر خجالت نمی کشد
آیینه گرفته کدورت نمی کشد
22
خار شکسته بر سر دیوار قد کشید
نخل امید ماست که قامت نمی کشد
33
فرمانروای مصر حلاوت نمی شود
تا ماه مصر تلخی غربت نمی کشد
44
میخواره ای که باده به اندازه می خورد
دردسر خمار ندامت نمی کشد
55
زنهاردل به صبح پریشان نفس مبند
کاین پنبه خون ز هیچ جراحت نمی کشد
66
فرهاد بد نکرد که خود را هلاک کرد
عشق غیور ننگ شراکت نمی کشد
77
از صبح حشر تیره نهادان الم کشند
یوسف ز روی آینه خجلت نمی کشد
88
حشر سبک عنان مکافات قایم است
دیوان هیچ کس به قیامت نمی کشد
99
صائب به خاکمال حوادث صبور باش
خورشید سر ز خاک مذلت نمی کشد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

