غزل شمارهٔ 4110

Toggle stanza 1
آیینه‌ام ز روشنی آزار می‌کشد
1

آیینه‌ام ز روشنی آزار می‌کشد

خاطر به سیر سبزه زنگار می‌کشد

2

با زاهدان خشک مگو حرف حق بلند

منصور را ببین که چه از دار می‌کشد

3

این بوستان کیست که مژگان آفتاب

چون خار گردن از سر دیوار می‌کشد

4

درمانده ملایمت من شده است خصم

اینجا ز موم نشتر آزار می‌کشد

5

خواهد به ابر پنبه زدن برق داغ من

این گل سری به گوشه دستار می‌کشد

6

آن زلف مشکبار که یادش بخیر باد

یارب چه دور از آن گل‌رخسار می‌کشد

7

از چشمه‌سار آبله‌ام آب می‌خورد

خاری که نیشتر از دهن مار می‌کشد

8

ای دوست غافلی که درین یک دو روزه هجر

صائب چه‌ها ز چرخ ستمکار می‌کشد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور