غزل شمارهٔ 3921

شاعر: صائب

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ند

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 11

صنف: غزل

Toggle stanza 1
در آن مقام که شاهی به هر گدا بخشند
1

در آن مقام که شاهی به هر گدا بخشند

چه دولتی است که مارا همان به ما بخشند

2

سعادت ازلی جو که در گذر باشد

سعادتی که ز بال وپر هما بخشند

3

فریب جودفرومایگان مخور زنهار

که می کنند ترا خرج تا عطا بخشند

4

هزار پیرهن گل به خار بخشند

چه می شود دل صدپاره ای به ما بخشیدند

5

مکن ز بخت شکایت که می شود خودبین

به پشت آینه چون رو اگر صفا بخشند

6

دهند اگر به تو دربسته خلد چندان نیست

که گوشه ای به تو از عالم رضا بخشند

7

اگر به تنگدلی همچو غنچه صبر کنی

ترا هم از گره خود گرهگشا بخشند

8

فلک چو مهره مومین بود به فرمانش

به هر که قوت سرپنجه دعا بخشند

9

تن سفالی خود را بهم شکن صائب

که در عوض به تو جام جهان نما بخشند

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

جوان و پیر که در بند مال و فرزندند

نه عاقلند که طفلان ناخردمند

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 950

به بوستان ولایت کهن درخت بلند

که عمرها به سر اهل فقر سایه فکند

جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 16 - فی تاریخ وفاتة قدس سره

جز آن که مستی عشقست هیچ مستی نیست

همین بلات بس است، ای به هر بلا خرسند

رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 38

بگو به گوش کسانی که نور چشم منند

که باز نوبت آن شد که توبه‌ها شکنند

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 913

فراغتی دهدم عشق تو ز خویشاوند

از آنک عشق تو بنیاد عافیت برکند

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 937

حریف عمر به سر برده در فسق و فجور

به وقت مرگ پشیمان همی خورد سوگند

سعدیخبیثات و مجالس الهزلخبیثاتشمارهٔ 21

نیافرید خدایت به خلق حاجتمند

به شکر نعمت حق در به روی خلق مبند

سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 24

حریف عمر به سر برده در فسوق و فجور

به وقت مرگ پشیمان همی خورد سوگند

سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 77

بگو که نغمه سرایان عشق خاموشند

که نغمه نازک و اصحاب پنبه در گوشند

عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 338

غلام زنده دلانم که عاشق سره اند

نه خانقاه نشینان که دل بکس ندهند

علامہ اقبالزبور عجمغزلیاتغزل شمارهٔ 8

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور