غزل شمارهٔ 4780
Toggle stanza 1دل ما روشن از افلاک نگردد هرگز
11
دل ما روشن از افلاک نگردد هرگز
تیغ از دامن تر پاک نگردد هرگز
22
صافی و تیرگی آب ز سرچشمه بود
بی دلی پاک، سخن پاک نگردد هرگز
33
چشمه روشن خورشید اگر خشک شود
آب در دیده افلاک نگردد هرگز
44
صرف پاکی مکن اوقات که سیلاب بهار
تا به دریانرسد پاک نگردد هرگز
55
جام جم تا اثر از چرخ بود در دورست
چون اثر خیر بود، خاک نگردد هرگز
66
چهره عالم ازو رنگ بهاران دارد
کز خزان خشک رگ تاک نگردد هرگز
77
پرده شوخی آن حسن نشد سبزه خط
برق پوشیده ز خاشاک نگردد هرگز
88
نگشاید گره از غنچه پیکان به نسیم
دل که افسرده شود چاک نگردد هرگز
99
غیر وقت آنچه شود فوت ز اسباب جهان
عارفان را مژه نمناک نگردد هرگز
1010
خنده زخمی است که جان بردن از و دشوارست
زنده دل آن که طربناک نگردد هرگز
1111
هر که از عاقبت بیخبری با خبرست
صائب از باده طربناک نگردد هرگز
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

