Toggle stanza 1
دل ما روشن از افلاک نگردد هرگز
1

دل ما روشن از افلاک نگردد هرگز

تیغ از دامن تر پاک نگردد هرگز

2

صافی و تیرگی آب ز سرچشمه بود

بی دلی پاک، سخن پاک نگردد هرگز

3

چشمه روشن خورشید اگر خشک شود

آب در دیده افلاک نگردد هرگز

4

صرف پاکی مکن اوقات که سیلاب بهار

تا به دریانرسد پاک نگردد هرگز

5

جام جم تا اثر از چرخ بود در دورست

چون اثر خیر بود، خاک نگردد هرگز

6

چهره عالم ازو رنگ بهاران دارد

کز خزان خشک رگ تاک نگردد هرگز

7

پرده شوخی آن حسن نشد سبزه خط

برق پوشیده ز خاشاک نگردد هرگز

8

نگشاید گره از غنچه پیکان به نسیم

دل که افسرده شود چاک نگردد هرگز

9

غیر وقت آنچه شود فوت ز اسباب جهان

عارفان را مژه نمناک نگردد هرگز

10

خنده زخمی است که جان بردن از و دشوارست

زنده دل آن که طربناک نگردد هرگز

11

هر که از عاقبت بیخبری با خبرست

صائب از باده طربناک نگردد هرگز

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور