غزل شمارهٔ 4781
شاعر: صائب
Toggle stanza 1عشق گرد دل فرزانه نگردد هرگز
11
عشق گرد دل فرزانه نگردد هرگز
خانه دیو، پریخانه نگردد هرگز
22
شهپر عشق سبکسیر، شکست دل ماست
آسیا بی مدد دانه نگردد هرگز
33
عشق از کوی خرابات به جایی نرود
گنج دلگیر ز ویرانه نگردد هرگز
44
گرچه در دایره چشم غزالان باشد
روی مجنون ز سیه خانه نگردد هرگز
55
هر که ترجیح دهد عقل و خرد را به جنون
دارم امید که دیوانه نگردد هرگز!
66
عشق با عقل محال است شود در دل جمع
این دو تیغ است که همخانه نگردد هرگز
77
دل غفلت زدگان زنده نگردد به سخن
پرده خواب به افسانه نگردد هرگز
88
گر صبا با خبر از درد غریبی باشد
گرد خاکستر پروانه نگردد هرگز
99
آشنایی به سخن کن که پریزاد سخن
آشنایی است که بیگانه نگردد هرگز
1010
کجرویهای فلک علت کج بینی توست
تا نگردد سرت،این خانه نگردد هرگز
1111
بر رخ هر که گشودند در دل صائب
طالب کعبه و بتخانه نگردد هرگز
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

