غزل شمارهٔ 4780
Poet: Saib
Metre: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
Rhyme: اکنگرددهرگز
Poetic form: Ghazal
Toggle stanza 1دل ما روشن از افلاک نگردد هرگز
دل ما روشن از افلاک نگردد هرگز
تیغ از دامن تر پاک نگردد هرگز
صافی و تیرگی آب ز سرچشمه بود
بی دلی پاک، سخن پاک نگردد هرگز
چشمه روشن خورشید اگر خشک شود
آب در دیده افلاک نگردد هرگز
صرف پاکی مکن اوقات که سیلاب بهار
تا به دریانرسد پاک نگردد هرگز
جام جم تا اثر از چرخ بود در دورست
چون اثر خیر بود، خاک نگردد هرگز
چهره عالم ازو رنگ بهاران دارد
کز خزان خشک رگ تاک نگردد هرگز
پرده شوخی آن حسن نشد سبزه خط
برق پوشیده ز خاشاک نگردد هرگز
نگشاید گره از غنچه پیکان به نسیم
دل که افسرده شود چاک نگردد هرگز
غیر وقت آنچه شود فوت ز اسباب جهان
عارفان را مژه نمناک نگردد هرگز
خنده زخمی است که جان بردن از و دشوارست
زنده دل آن که طربناک نگردد هرگز
هر که از عاقبت بیخبری با خبرست
صائب از باده طربناک نگردد هرگز
Sources
Persian text source: Ganjoor

