غزل شمارهٔ 106
Toggle stanza 1مورم اما خوشه چین خرمن دونان نیم
11
مورم اما خوشه چین خرمن دونان نیم
می کنم شکر به اکسیر قناعت خاک را
22
عالمی از راستگویی دشمن ما گشته اند
ما چه می کردیم چون آیینه لوح پاک را
33
خیرگی دارد ترا محروم، ورنه گلرخان
همچو شبنم از هوا گیرند چشم پاک را
44
عقده های مشکل خود را اگر خرمن کنم
تنگ گردد راه جولان گردش افلاک را
55
صائب از بیداد، گردون ستمگر دست داشت
نیست از خون شهیدان سیری آن بی باک را
66
بسته گردد راه جولان گردش افلاک را
گر زمین بیرون دهد آسودگان خاک را
77
عقده گوهر شود محکم تر از آب گهر
گریه مستانه نگشاید دل غمناک را
88
وسعت مشرب مرا در صد بلا انداخته است
هست در دل عقده ها از خوش عنانی تاک را
99
از ضعیفان دست طوفان حوادث کوته است
کشتی نوح است هر موجی خس و خاشاک را
1010
پرده شب شعله را بی پرده جولان می دهد
زلف چون پنهان کند آن روی آتشناک را؟
1111
زور می با هر چه آمیزد به معراجش برد
هیچ نخلی زیر دست خود نسازد تاک را
1212
من کیم تا صید او باشم، که آهوی حرم
از نظربازان بود آن حلقه فتراک را
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
صد هزاران آفرین جان آفرین پاک را
کآفرید از آب و گل سروی چو تو چالاک را
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2
هر دم افروزی چو گل رخسار آتشناک را
شعله در خرمن زنی مشتی خس و خاشاک را
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 38
نیست از زخم زبان غم عاشق بی باک را
سیل می روبد ز راه خود خس و خاشاک را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 103
هر تُنُکظرفی ننوشد خونِ گرمِ تاک را
جامی از فولاد باید آبِ آتشناک را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 104
از بلندی مانع گردش شود افلاک را
گر زمین بیرون دهد آسودگان خاک را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 105

