غزل شمارهٔ 4010
شاعر: صائب
Toggle stanza 1ز گل محافظت رنگ و بو نمیآید
11
ز گل محافظت رنگ و بو نمیآید
به غیر لطف ز روی نکو نمیآید
22
صفای حسن بتان از دل گداخته است
ز آب آینه این شستشو نمیآید
33
ز جنبش مژه آسوده است قربانی
تردد از دل بیآرزو نمیآید
44
شود ز بخیه انجم فزون جراحت صبح
علاج سینه ما از رفو نمیآید
55
به پای خم برسانید مشت خاک مرا
که دستگیری من از سبو نمیآید
66
اگر ز سیل حوادث جهان شود ویران
بنای خانهبهدوشی فرونمیآید
77
مریز آب رخ خود برای نان کاین آب
چو رفت نوبت دیگر به جو نمیآید
88
دل گداخته شوید غبار هستی را
ز چشمه دگر این شستشو نمیآید
99
فغان که شبنم ما همچو نقطه پرگار
برون ز دایره رنگ و بو نمیآید
1010
زبان عشق نپیچد به حرف طول امل
به نوک خامه تقدیر مو نمیآید
1111
دلی که ره به مقام رضا برد صائب
دگر به هیچ مقامی فرو نمیآید
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

