Toggle stanza 1
از گرد خط آن غنچه مستور شود خشک
1

از گرد خط آن غنچه مستور شود خشک

درجام سفالین می پرزور شود خشک

2

شهدی که توان کرد لب خشکی ازو تر

حیف است که در خانه زنبور شود خشک

3

داغی که به امید نمک چشم گشوده است

مپسند که از مرهم کافور شود خشک

4

از سردی دوران چه غم آتش نفسان را؟

حاشا که ز سرما شجر طور شود خشک

5

وقت است ز افشردن سرپنجه مژگان

چون آینه در دیده من نور شود خشک

6

خط گرد برآورد ازان روی عرقناک

دریای محیط ازنظر شور شود خشک

7

گر آب شود تیشه فرهاد عجب نیست

جایی که قلم درکف شاپور شود خشک

8

بزمی که دراو نغمه تر پرده نشین است

رگ در تن من چون رگ طنبور شود خشک

9

پیچیدن سرپنجه من کار فلک نیست

کز دهشت من پنجه هم زور شود خشک

10

از جوش نشاطی که زند خون شهیدان

تاحشر محال است لب گور شود خشک

11

از چوب محابا نکند شعله آتش

از دار کجا جرأت منصور شود خشک؟

12

چون تر شود از سرکه پیشانی زهاد؟

آن را که دماغ از می انگور شود خشک

13

تا حکم تو بر شیشه و پیمانه روان است

مگذار لب صائب مخمور شود خشک

آڈیو

ابھی اس کلام کی آڈیو موجود نہیں۔ اپنی آواز میں پہلی آڈیو شامل کریں۔

اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

گفتگو

قارئین کے تبصرے

اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔

0 / 2000 حروف
لوڈ ہو رہا ہے…