Toggle stanza 1
دل را نکند گریه ز اندوه جهان پاک
1

دل را نکند گریه ز اندوه جهان پاک

ازداغ به باران نشود لاله ستان پاک

2

از پرتو خورشید دلم داغ و کباب است

کآمد به جهان پاک وبرون شد ز جهان پاک

3

سیلاب حوادث شود افسانه خوابش

آن را که بود خانه ز اسباب جهان پاک

4

چون تیر هدف رانکنی دست درآغوش

تا خانه خود رانکنی همچو کمان پاک

5

در حوصله اش قطره شود گوهر شهوار

آن را که بود همچو صدف کام و دهان پاک

6

گر غوطه به دریا دهیش پاک نگردد

هرکس که نشد ازنظر پیر مغان پاک

7

بر سر زدم از بس که بیطاقتی شوق

شد بادیه عشق تو از سنگ نشان پاک

8

خون می خورم از غیرت آن تیغ که کرده است

از صفحه رخسار تو خط را به زبان پاک

9

خون سنگ که از پرتو خورشید شود لعل

از عشق مراگشت دل و جان و زبان پاک

10

در هیچ دلی نیست غم رزق نباشد

صائب نشد این سفره ز اندیشه نان پاک

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور