غزل شمارهٔ 2714
شاعر: صائب
Toggle stanza 1روح چون تنپرور افتد عاقبت تن میشود
روح چون تنپرور افتد عاقبت تن میشود
آب در آهن چو لنگر کرد آهن میشود
عشق چون خورشید بر ذرات باشد مهربان
عید پروانه است هر شمعی که روشن میشود
میوهٔ شیرین اگر پیدا شود در سرو و بید
عافیت پیدا درین فیروزه گلشن میشود
تیرهبختی کار صیقل میکند با اهل دل
اختر آیینه روشندل ز گلخن میشود
میشود ابر بلا دست حمایت بر سرم
بر چراغ بخت من فانوس دامن میشود
عشق شورانگیز غفلت را ز سر وا میکند
بیقراری خواب سنگین را فلاخن میشود
گر کنم پهلو تهی صائب ز زاهد دور نیست
هرکه با کودن نشیند زود کودن میشود
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
آتش شوق طلب آنجا که روشن میشود
گر همه مژگان به هم آریم دامن میشود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1563
طبع خاموشان به نور شرم روشن میشود
درچراغ حسن گوهر آب روغن میشود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1564
هر کجا شمع تماشای تو روشن میشود
از زمین تا آسمان آیینه خرمن میشود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1565
سینهام از درد و داغ عشق روشن میشود
آنچه زنگ دیگران، آیینهٔ من میشود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2715
در چراغ دیدهٔ من آب روغن میشود
بخت چون باشد چراغ از آب روشن میشود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2716
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

