غزل شمارهٔ 2715

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: نمیشود

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 5

صنف: غزل

Toggle stanza 1
سینه‌ام از درد و داغ عشق روشن می‌شود
1

سینه‌ام از درد و داغ عشق روشن می‌شود

آنچه زنگ دیگران، آیینهٔ من می‌شود

2

کی حذر از انجم و افلاک دارد مرد عشق؟

بر تن مرغ همایون دام جوشن می‌شود

3

هرکه را از پا درآوردم به تیغ انتقام

در بیابان طلب سنگ ره من می‌شود

4

در حقیقت مرگ خصم آیینه‌دار عبرت است

غافل است آن کس که شاد از مرگ دشمن می‌شود

5

نیست غم خورشید را از خصمی تردامنان

در چراغ سینه‌صافان آب روغن می‌شود

6

داغ ما را سوده الماس آب و رنگ داد

زین جواهر سرمه چشم کور روشن می‌شود

7

(شعله سرگرمیی با خود اگر آورده‌ای

رو به هر خاری که آری نخل ایمن می‌شود)

8

گر چنین کلک تو صائب نغمه‌پردازی کند

عالمی از فکر رنگین تو گلشن می‌شود

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور