غزل شمارهٔ 2715
شاعر: صائب
Toggle stanza 1سینهام از درد و داغ عشق روشن میشود
سینهام از درد و داغ عشق روشن میشود
آنچه زنگ دیگران، آیینهٔ من میشود
کی حذر از انجم و افلاک دارد مرد عشق؟
بر تن مرغ همایون دام جوشن میشود
هرکه را از پا درآوردم به تیغ انتقام
در بیابان طلب سنگ ره من میشود
در حقیقت مرگ خصم آیینهدار عبرت است
غافل است آن کس که شاد از مرگ دشمن میشود
نیست غم خورشید را از خصمی تردامنان
در چراغ سینهصافان آب روغن میشود
داغ ما را سوده الماس آب و رنگ داد
زین جواهر سرمه چشم کور روشن میشود
(شعله سرگرمیی با خود اگر آوردهای
رو به هر خاری که آری نخل ایمن میشود)
گر چنین کلک تو صائب نغمهپردازی کند
عالمی از فکر رنگین تو گلشن میشود
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
آتش شوق طلب آنجا که روشن میشود
گر همه مژگان به هم آریم دامن میشود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1563
طبع خاموشان به نور شرم روشن میشود
درچراغ حسن گوهر آب روغن میشود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1564
هر کجا شمع تماشای تو روشن میشود
از زمین تا آسمان آیینه خرمن میشود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1565
روح چون تنپرور افتد عاقبت تن میشود
آب در آهن چو لنگر کرد آهن میشود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2714
در چراغ دیدهٔ من آب روغن میشود
بخت چون باشد چراغ از آب روشن میشود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2716
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

