غزل شمارهٔ 4237

Toggle stanza 1
اشکی که گوهرش ز نژاد جگر بود
1

اشکی که گوهرش ز نژاد جگر بود

هرقطره اش ستاره صبح اثر بود

2

در حسرت قلمرو آرام سوختیم

چون آفتاب چند کسی دربدر بود

3

گوهرنمای جوهر ذاتی خویش باش

خاکش به سر که زنده به نام پدر بود

4

عمر دراز سرو به اقبال سر کشی است

خون گل پیاده به طفلان هدر بود

5

قاصد به گرد جذبه عاشق نمی رسد

بند قبای گرمروان بال و پر بود

6

از جوش العطش ننشیند به آب تیغ

خون کسی که تشنه لب نیشتر بود

7

تا چند جنس یوسفی طالع مرا

خاک غم از غبار کسادی به سر بود

8

صائب ز اشک هرزه درا درحساب باش

طفلی که شوخ چشم بود پرده دربود

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور