غزل شمارهٔ 5725

شاعر: صائب

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: رم

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: غزل

Toggle stanza 1
درین سفر که توکل شده است راهبرم
1

درین سفر که توکل شده است راهبرم

یکی است نسبت زنار و توشه با کمرم

2

چنان ربوده مرا لذت سبکباری

که تن به گرد یتیمی نمی دهد گهرم

3

سپهر نقطه پرگار شد ز حیرانی

همین منم که به پایان نمی رسد سفرم

4

چنین که در رگ من ریشه کرده خامیها

در آفتاب قیامت نمی رسد ثمرم

5

ز خانه دشمن من چون حباب می خیزد

نهان به پرده راز خودست پرده درم

6

درین ریاض من آن لاله سیه کارم

که آب خضر شود خون مرده در جگرم

7

چگونه خون نچکد از کلام من صائب

که موج اشک شکسته است شیشه در جگرم

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور