غزل شمارهٔ 2064

Toggle stanza 1
تخمی است دوستی که در آب و گل تو نیست
1

تخمی است دوستی که در آب و گل تو نیست

شمعی است روی گرم که در محفل تو نیست

2

چون سرو در سراسر این باغ دلفریب

آزاده ای کجاست که پا در گل تو نیست؟

3

در کان عقل و مخزن عشق و بساط حسن

لعلی نیافتیم که خونین دل تو نیست

4

یارب چه منعمی، که ندارد جهان خاک

دریای گوهری که به کف سایل تو نیست

5

بر روی آفتاب چرا تیغ می کشد؟

ابروی ماه عید اگر مایل تو نیست

6

در جلوه گاه حسن تو هر روز آفتاب

چون می تپد به خاک، اگر بسمل تو نیست؟

7

دل خانه تو از دگران می کند سراغ

هر چند غیر گوشه دل منزل تو نیست

8

نور ظهور، حق خس و خار بینش است

ورنه کدام پرده دل، محمل تو نیست؟

9

نازست سد راه، وگرنه در اشتیاق

فرقی میانه دل ما و دل تو نیست

10

صائب به لطف عام تو دارد امیدها

هر چند صید لاغر او قابل تو نیست

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور