غزل شمارهٔ 109
Toggle stanza 1در خون دیده گشته تنم بسمل تو نیست
11
در خون دیده گشته تنم بسمل تو نیست
زین مرحمت ملاف که کار دل تو نیست
22
از آبگینه حوصله ما تنک تر است
صبر از دلی طلب که درو منزل تو نیست
33
گویا دوانده ریشه نهال محبتم
می بینم از تو آن چه در آب و گل تو نیست
44
زین پیش شیشه دل ما هم ز سنگ بود
بی نسبت، آشنا دل ما با دل تو نیست
55
بی یار مانده روی تو از بیم خوی تو
ورنه کدام کس که دلش مایل تو نیست
66
بس جانگداز می گذرد سرگذشت شمع
پروانه نسوخته در محفل تو نیست
77
خون تو را چه قدر «نظیری » خموش باش
این بس که دعوی از طرف قاتل تو نیست
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

