Toggle stanza 1
بر کافران خدای جهان گر رحیم نیست
1

بر کافران خدای جهان گر رحیم نیست

چون زلف را ز آتش روی تو بیم نیست

2

بر خاک همچو طایر یک بال می تپد

آن را که دل ز تیغ ملامت دو نیم نیست

3

بی آه سرد یاد نداریم سینه را

شکر خدا که خانه ما بی نسیم نیست

4

بی درد در سخن نبود جوهر اثر

بی قدر و قیمت است گهر تا یتیم نیست

5

بی برگ شو که عشرت روی زمین تمام

در خانه ای است فرش که در وی گلیم نیست

6

ما از کجی به کوچه دیگر فتاده ایم

حرفی است این که وضع جهان مستقیم نیست

7

از دوزخ و بهشت نظر بسته ایم ما

پرواز ما به شهپر امید و بیم نیست

8

ما غافلان بساط اقامت فکنده ایم

در وادییی که کوه در او مستقیم نیست

9

صائب شود گشاده دلش بی گرهگشا

هر غنچه ای که چشم به راه نسیم نیست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور