غزل شمارهٔ 4073
Toggle stanza 1حرف درشت بردل بی کینه می خورد
11
حرف درشت بردل بی کینه می خورد
گر سنگ گوهرست به آیینه می خورد
22
از من علاج خصمی ایام یادگیر
یک شیشه می سر شب آدینه می خورد
33
خاری اگر شکسته شود زیر پای من
صد ناخن پلنگم برسینه می خورد
44
محروم شد سکندر اگر ز آب زندگی
نام سکندر آب ز آیینه می خورد
55
راز تو رفته رفته ز دل می دهد فروغ
از پرتو این گهر دل گنجینه می خورد
66
صائب ز کهنه ونو عالم گذشته است
با یار تازه خط می دیرینه می خورد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

