Toggle stanza 1
زان خانه برانداز که از خانه زین خاست
1

زان خانه برانداز که از خانه زین خاست

چندان ز جهان گرد برآمد که زمین خاست

2

موجی است که تاج از سر فغفور رباید

چینی که ز ابروی تو ای تلخ جبین خاست

3

در خانه زین زلزله افکند ز شوخی

آن فتنه ایام چو از روی زمین خاست

4

زان لنگر تمکین که به آهوی تو دادند

صیاد تو مشکل که تواند ز کمین خاست

5

در بادیه عشق، سمومی است جگرسوز

هر ناله گرمی که ازین خاک نشین خاست

6

گل کرد غبار خط ازان خال بناگوش

خوش فتنه ای از دامن این گوشه نشین خاست

7

هر چند که یک نقش فزون نیست نگین را

صد نقش مخالف لب او را ز نگین خاست

8

برخیز به تدریج، که از عالم اسباب

یکره نتوان در نفس بازپسین خاست

9

صائب به همین تازه غزل کز قلمت ریخت

زنگ الم از سینه عشاق حزین خاست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور