غزل شمارهٔ 2110
Toggle stanza 1در چشم غلط بین نبود وضع جهان راست
11
در چشم غلط بین نبود وضع جهان راست
چون جوی بود کج، نرود آب روان راست
22
شد بیخبری خضر ره کوی خرابات
آمد به غلط تیر کج ما به نشان راست
33
در طینت پیران اثری نیست دوا را
از دست نوازش نشود پشت کمان راست
44
از سختی ره راهرو عشق ننالد
تا کعبه توان رفت به این سنگ نشان راست
55
بلبل دلی از رد به فریاد تهی کرد
ای وای ز دردی که نیاید به زبان راست
66
چون تیر ز روشن گهران گرد برآورد
تا با که شود این فلک سخت کمان راست
77
چون شمع اگر قطره اشکی نفشانی
مگذر ز سر خاک من ای سر روان راست
88
در سوختگان نشو و نماهاست شرر را
ای زهره جبین مگذر ازین لاله ستان راست
99
شایسته لنگر نبود حلقه گرداب
در زیر فلک صبح نفس کرد چسان راست؟
1010
صائب شود آفاق معطر ز شمیمش
چون غنچه کسی را که بود دل به زبان راست
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

