Toggle stanza 1
در چشم غلط بین نبود وضع جهان راست
1

در چشم غلط بین نبود وضع جهان راست

چون جوی بود کج، نرود آب روان راست

2

شد بیخبری خضر ره کوی خرابات

آمد به غلط تیر کج ما به نشان راست

3

در طینت پیران اثری نیست دوا را

از دست نوازش نشود پشت کمان راست

4

از سختی ره راهرو عشق ننالد

تا کعبه توان رفت به این سنگ نشان راست

5

بلبل دلی از رد به فریاد تهی کرد

ای وای ز دردی که نیاید به زبان راست

6

چون تیر ز روشن گهران گرد برآورد

تا با که شود این فلک سخت کمان راست

7

چون شمع اگر قطره اشکی نفشانی

مگذر ز سر خاک من ای سر روان راست

8

در سوختگان نشو و نماهاست شرر را

ای زهره جبین مگذر ازین لاله ستان راست

9

شایسته لنگر نبود حلقه گرداب

در زیر فلک صبح نفس کرد چسان راست؟

10

صائب شود آفاق معطر ز شمیمش

چون غنچه کسی را که بود دل به زبان راست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور