غزل شمارهٔ 2096
Toggle stanza 1دل راه اشک گرم به مژگان تر گرفت
11
دل راه اشک گرم به مژگان تر گرفت
افسوس کاین گره سر راه گهر گرفت
22
چشمم سفید ناشده، آمد نسیم وصل
پیش از شکوفه نخل امیدم ثمر گرفت
33
تا سایه کرد بر سر من آفتاب عشق
بر هر زمین که سایه ام افتاد، در گرفت
44
عشق از طواف کعبه مرا بی نیاز کرد
این سیل تندرو، ز رهم سنگ بر گرفت
55
روی ترا به لانه حمرا چه نسبت است؟
نظاره تو شم مرا در گهر گرفت
66
بی پختگی ز عمر حلاوت مدار چشم
بادام سبز را نتوان در شکر گرفت
77
صائب جریده شو که سکندر ز آب خضر
زان ناامید شد که پی راهبر گرفت
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

