Toggle stanza 1
سخن کی به جانهای غافل نشیند
1

سخن کی به جانهای غافل نشیند

ز دل هر چه برخاست در دل نشیند

2

غبار یتیمی است جویای گوهر

غم عشق در جان کامل نشیند

3

اگر صید غافل شود عذر دارد

ز صیاد عیب است غافل نشیند

4

مرا می کند سنگ طفلان حصاری

اگر جوش دریا به ساحل نشیند

5

به دنیا نگردد مقید سبکرو

به ویرانه سیلاب مشکل نشیند

6

تو کز اهل جسمی سبک ساز خودرا

که دل کشتیی نیست در گل نشیند

7

چو دریا نگردد تهیدست هرگز

کریمی که در راه سایل نشیند

8

شود محو در یک دم از جلوه حق

دو روزی اگر نقش باطل نشیند

9

مرا خاک گشتن درین راه ازان به

که گردم به دامان منزل نشیند

10

به افشاندن دست صائب نخیزد

غباری که بر دامن دل نشیند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور