غزل شمارهٔ 4512
Toggle stanza 1سخن کی به جانهای غافل نشیند
11
سخن کی به جانهای غافل نشیند
ز دل هر چه برخاست در دل نشیند
22
غبار یتیمی است جویای گوهر
غم عشق در جان کامل نشیند
33
اگر صید غافل شود عذر دارد
ز صیاد عیب است غافل نشیند
44
مرا می کند سنگ طفلان حصاری
اگر جوش دریا به ساحل نشیند
55
به دنیا نگردد مقید سبکرو
به ویرانه سیلاب مشکل نشیند
66
تو کز اهل جسمی سبک ساز خودرا
که دل کشتیی نیست در گل نشیند
77
چو دریا نگردد تهیدست هرگز
کریمی که در راه سایل نشیند
88
شود محو در یک دم از جلوه حق
دو روزی اگر نقش باطل نشیند
99
مرا خاک گشتن درین راه ازان به
که گردم به دامان منزل نشیند
1010
به افشاندن دست صائب نخیزد
غباری که بر دامن دل نشیند
Sources
Persian text source: Ganjoor

