غزل شمارهٔ 6900

Toggle stanza 1
با زهر چشم خنده هم‌آغوش کرده‌ای
1

با زهر چشم خنده هم‌آغوش کرده‌ای

بادام تلخ را چه شکرپوش کرده‌ای؟

2

داریم چون قبا سر بندت هزار جا

ما را چه ناامید ز آغوش کرده‌ای؟

3

تا چشم را به هم زده‌ای، از سپاه ناز

تاراج عافیتکده هوش کرده‌ای

4

در پیش آفتاب چه پرتو دهد چراغ؟

گل را خجل ز صبح بناگوش کرده‌ای

5

حق نمک چگونه فراموش من شود؟

داغ مرا به خنده نمک‌پوش کرده‌ای

6

شکر توام ز تیغ زبان موج می‌زند

چون آب اگرچه خون مرا نوش کرده‌ای

7

صائب ز فکرهای ثریا نثار خود

ما را چه حلقه‌هاست که در گوش کرده‌ای

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور