غزل شمارهٔ 6901
Toggle stanza 1تا چهره گلگل از می گلفام کردهای
11
تا چهره گلگل از می گلفام کردهای
صد مرغ دل اسیر به گلدام کردهای
22
چشم بدت مباد، که نقل و شراب من
آماده از دو چشم چو بادام کردهای
33
از روی ناز تا به لب خود رساندهای
خونها ز باده در جگر جام کردهای
44
رام کسی اگر نشوی از تو دور نیست
کز رم هزار دلشده را رام کردهای
55
لعل لب ترا چه کمی از حلاوت است؟
کز بوسه اختصار به پیغام کردهای
66
زان خط مشکفام، که روزش سیاه باد!
صبح امید سوختگان شام کردهای
77
روی زمین قلمرو سیلاب آفت است
در رهگذار سیل چه آرام کردهای؟
88
سرمایه تو نیست به غیر از کف تهی
رنگین دکان خویشتن از وام کردهای
99
روی تو چون سیاه نگردد، که چون نگین
هموار خویش را ز پی نام کردهای
1010
از روز و شب دو اسبه سفر میکند حیات
صائب چه اعتماد به ایام کردهای؟
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

