Toggle stanza 1
تا چهره گلگل از می گلفام کرده‌ای
1

تا چهره گلگل از می گلفام کرده‌ای

صد مرغ دل اسیر به گلدام کرده‌ای

2

چشم بدت مباد، که نقل و شراب من

آماده از دو چشم چو بادام کرده‌ای

3

از روی ناز تا به لب خود رسانده‌ای

خون‌ها ز باده در جگر جام کرده‌ای

4

رام کسی اگر نشوی از تو دور نیست

کز رم هزار دلشده را رام کرده‌ای

5

لعل لب ترا چه کمی از حلاوت است؟

کز بوسه اختصار به پیغام کرده‌ای

6

زان خط مشکفام، که روزش سیاه باد!

صبح امید سوختگان شام کرده‌ای

7

روی زمین قلمرو سیلاب آفت است

در رهگذار سیل چه آرام کرده‌ای؟

8

سرمایه تو نیست به غیر از کف تهی

رنگین دکان خویشتن از وام کرده‌ای

9

روی تو چون سیاه نگردد، که چون نگین

هموار خویش را ز پی نام کرده‌ای

10

از روز و شب دو اسبه سفر می‌کند حیات

صائب چه اعتماد به ایام کرده‌ای؟

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور