Toggle stanza 1
هرکه خامش شود از حادثه آزاد بود
1

هرکه خامش شود از حادثه آزاد بود

خنده کبک دلیل ره صیاد بود

2

ده زبانی به بلای سیهت اندازد

لوح تعلیم بس از شانه شمشاد بود

3

دست گردون پر و بالم شکند چون جوهر

اگر آرامگهم بیضه فولاد بود

4

داغ رشک است که در خون جگر غوطه زده است

این نه لاله است که بر تربت فرهاد بود

5

چون صبا گرد سراپای چمن گردیدم

غنچه ای نیست که نیمی ز دلش شاد بود

6

صائب از طبع خدا داد جهان گلشن ساخت

چشم بد دور ز حسنی که خداداد بود

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور