غزل شمارهٔ 3549
Toggle stanza 1هرکه خامش شود از حادثه آزاد بود
11
هرکه خامش شود از حادثه آزاد بود
خنده کبک دلیل ره صیاد بود
22
ده زبانی به بلای سیهت اندازد
لوح تعلیم بس از شانه شمشاد بود
33
دست گردون پر و بالم شکند چون جوهر
اگر آرامگهم بیضه فولاد بود
44
داغ رشک است که در خون جگر غوطه زده است
این نه لاله است که بر تربت فرهاد بود
55
چون صبا گرد سراپای چمن گردیدم
غنچه ای نیست که نیمی ز دلش شاد بود
66
صائب از طبع خدا داد جهان گلشن ساخت
چشم بد دور ز حسنی که خداداد بود
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

