غزل شمارهٔ 3550
شاعر: صائب
Toggle stanza 1دل اهل نظر آن به که گرفتار بود
11
دل اهل نظر آن به که گرفتار بود
صحت چشم در آن است که بیمار بود
22
جسم در دامن جان بیهده آویخته است
نور خورشید کجا خانه نگهدار بود؟
33
سر به بالین فراغت نگذارد هرگز
هرکه را درد سخن قافله سالار بود
44
زهر در ساغر ما چاشنی قند دهد
زنگ بر سینه ما مرهم زنگار بود
55
دل ندارد خبر از راز نهانی که مراست
در نهانخانه من آینه ستار بود
66
بیشتر باعث سرگشتگی ما فلک است
نقطه را سیر به بال و پر پرگار بود
77
صائب از دیده انصاف اگر در نگری
نیست یک خار درین باغ که بیکار بود
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

