غزل شمارهٔ 4152
Toggle stanza 1عشاق سر به جیب نه آسان کشیده اند
11
عشاق سر به جیب نه آسان کشیده اند
جان داده اند و سر به گریبان کشیده اند
22
بهر خدا ز خلق شکایت نکرده اند
در راه کعبه ناز مغیلان کشیده اند
33
در حلقه نظارگیان با کمال قرب
خط بر زمین ز سایه مژگان کشیده اند
44
چون بوریا شکسته دلان حریم عشق
مشق شکستگی به دبستان کشیده اند
55
در هیچ ذره نیست که شوری ز عشق نیست
هر جا سری است در خم چوگان کشیده اند
66
آنها که کار را به درستی بنا کنند
پا را شکسته اند و به دامان کشیده اند
77
از نقطه یک کتاب سخن اخذ کرده اند
مضمون نامه از لب عنوان کشیده اند
88
اهل نظر به دیده مردم چو مردمک
در گردشند و پای به دامان کشیده اند
99
ای حشر خلق را به شکر خواب نیستی
بگذار یک دو روز که طوفان کشیده اند
1010
از تاب آفتاب رخ یار فتنه ها
خود را به زیر سایه مژگان کشیده اند
1111
صائب جواب آن غزل سید ست این
کاین نقش بین که برورق جان کشیده اند
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

