Toggle stanza 1
مردان اگر نفس به فراغت کشیده‌اند
1

مردان اگر نفس به فراغت کشیده‌اند

در زیر آب تیغ شهادت کشیده‌اند

2

آن‌ها که در بلندی فطرت یگانه‌اند

در شهر خویش تلخی غربت کشیده‌اند

3

مردانه می‌روند چو مجنون به کام شیر

جمعی که چارموجه کثرت کشیده‌اند

4

از بار کوه قاف ندزدند دوش خویش

تا سایلان گرانی منت کشیده‌اند

5

از زهر مرگ تلخ نسازند روی خویش

آن‌ها که جام تلخ نصیحت کشیده‌اند

6

از تاب عارض تو سلامت‌گزیدگان

خود را به آفتاب قیامت کشیده‌اند

7

صائب بهشت نسیه خود نقد کرده‌اند

جمعی که پا به دامن عزلت کشیده‌اند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور