غزل شمارهٔ 4151
Toggle stanza 1مردان اگر نفس به فراغت کشیدهاند
11
مردان اگر نفس به فراغت کشیدهاند
در زیر آب تیغ شهادت کشیدهاند
22
آنها که در بلندی فطرت یگانهاند
در شهر خویش تلخی غربت کشیدهاند
33
مردانه میروند چو مجنون به کام شیر
جمعی که چارموجه کثرت کشیدهاند
44
از بار کوه قاف ندزدند دوش خویش
تا سایلان گرانی منت کشیدهاند
55
از زهر مرگ تلخ نسازند روی خویش
آنها که جام تلخ نصیحت کشیدهاند
66
از تاب عارض تو سلامتگزیدگان
خود را به آفتاب قیامت کشیدهاند
77
صائب بهشت نسیه خود نقد کردهاند
جمعی که پا به دامن عزلت کشیدهاند
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

