غزل شمارهٔ 5309
شاعر: صائب
Toggle stanza 1آسمان نیلگون را سبز کرد اندیشهام
آسمان نیلگون را سبز کرد اندیشهام
بیستون کان زمرد شد زآب تیشهام
غوطه در خون زد سپهر از ناخن اندیشهام
بیستون یک دانه یاقوت شد از تیشهام
داغ جانسوزی بود هر نقطهای از کلک من
دیده شیرست کرم شبچراغ بیشهام
از گلابم در فلکها شیشهای خالی نماند
میگدازد دل همان در بوته اندیشهام
آن سبکدستم که چون در بیستون رو آورم
چون سپند از جای خیزد پیش پای تیشهام
مطرب و ساقی نمیخواهد دل پرشور من
باده منصور برمیآرد از خود شیشهام
تا چه گلها سایهام در دامن گردون کند
کوچه باغ خلد شد مغز زمین از ریشهام
شوربختی بین که باصد شکرستان حسن او
هم به خون من کند شیرین دهان تیشهام
چون کشم در گوش صائب حلقه فرمان عقل
من که از زناریان عشق کافرپیشهام
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
بسکه نیرنگت قدح چیدهست در اندیشهام
میکند طاووس فریاد از شکست شیشهام
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1982
بیخودی ننهفت اسرار دل غم پیشهام
بوی می آخر صدا شد از شکست شیشهام
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1983
بر دل نازک گرانی میکند اندیشهام
سنگ میگردد ز ناسازی پری در شیشهام
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5310
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

