غزل شمارهٔ 5308
Toggle stanza 1نو خطان را بر سر نازآورد نظاره ام
11
نو خطان را بر سر نازآورد نظاره ام
زنگ از آیینه دل می برد نظاره ام
22
زخم من در آرزوی مشک می غلطد به خون
بهر نو خطان گریبان می درد نظاره ام
33
همچو آهویی که غلطد در میان سبزه زار
آنچنان در سبزه خط می چرد نظاره ام
44
چون زمین ساده ای کز بهر حاصل پرورند
ساده رویان را پی خط پرورد نظاره ام
55
حسن ظالم قدردان از گوشمال خط شود
یار نوخط را به صد جان می خرد نظاره ام
66
غنچه را گل می کند آه سبک جولان من
پرده بیگانگی را می درد نظاره ام
77
آن لب میگون به نقل و می تلافی می کند
هر قدر از چشم او خون می خورد نظاره ام
88
وحشیان را رام می سازد به خود مجنون من
حسن را از راه بیرون می برد نظاره ام
99
آنچنان کز حسن یوسف بود رزق مصریان
روزی از دیدار خوبان می خورد نظاره ام
1010
چشم من صائب به روی نوخطان واکرده اند
ماه را کی در نظر می آورد نظاره ام
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

