غزل شمارهٔ 1983
شاعر: بیدل دهلوی
Toggle stanza 1بیخودی ننهفت اسرار دل غم پیشهام
بیخودی ننهفت اسرار دل غم پیشهام
بوی می آخر صدا شد از شکست شیشهام
دیگ بحر از جوش ننشیند به سرپوش حباب
مهر خاموشیست داغ شورش اندیشهام
در بن هر موی من چندین امل پر میزند
همچو تخم عنکبوت از پای تا سر ریشهام
نیست تا آبی زند بر آتش بنیاد من
گر نباشد خجلت شغل محبت پیشهام
عمرها شد در جنون زار طلب برده است پیش
ناز چشم آهو از داغ پلنگان بیشهام
گر نفس در سینه میدزدم صلای جلوهایست
نیست غافل صورت شیرین ز عجز تیشهام
رنگ شمعی کردهام گل از خرابات هوس
باده میباید کشیدن در گداز شیشهام
با همه کمفرصتی از لنگر غفلت مپرس
سنگ در طبع شرر میپرورد اندیشهام
نالهها ارکلفت دل در نقاب خاک ماند
سوخت بیدل در غبار دانه سعی ریشهام
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
آسمان نیلگون را سبز کرد اندیشهام
بیستون کان زمرد شد زآب تیشهام
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5309
بر دل نازک گرانی میکند اندیشهام
سنگ میگردد ز ناسازی پری در شیشهام
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5310
بسکه نیرنگت قدح چیدهست در اندیشهام
میکند طاووس فریاد از شکست شیشهام
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1982
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

