غزل شمارهٔ 4350
شاعر: صائب
Toggle stanza 1دل بردن ما اینهمه تدبیر ندارد
11
دل بردن ما اینهمه تدبیر ندارد
این راه سبک حاجت شبگیر ندارد
22
در هر دو جهان کیست کز او شرم کند عشق
نقاش حیا از رخ تصویر ندارد
33
اطوار من از دایره عقل برون است
خواب من سودازده تدبیر ندارد
44
از وادی کونین چه کارست گذشتن
این یک دو قدم حاجت شبگیر ندارد
55
خورشید کباب است ازان جاذبه حسن
چون سایه گرفتار تو زنجیر ندارد
66
شیرازه نکرده است کسی برگ خزان را
مجنون تو پیوند به زنجیر ندارد
77
تا بلبل باغ فرح آباد توان شد
صائب هوس گلشن کشمیر ندارد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

